الشيخ محمد الصادقي الطهراني
27
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى)
مقدماتى شايسته و بايسته لازم دارد تا مقصود الهى درست دريافت گردد . ما وجود مقدمات و مفروضات را هنگام تفسير منكر نيستيم ، لكن مقدماتى صحيح مىبايد ، تا تفسير انجام شده عارى از هر گونه خطا و لغزش و اشتباه باشد . دو جهت ايجابى : يك جهت اين است كه ما علوم و پيشفهمهاى بشرى و مفروضاتى غير مطلق يا غلط را - چه به هنگام اجتهاد فقهى يا تفسير شريعت . از ناحيه خود و يا نَقل از ديگران - مقدمهى فهم تفسيرى خود قرار دهيم ، اينها مفروضات برونى بشرى هستند . يعنى برون از علم و كلام مطلق الهيند كه بالضروره مطلق نيستند . به همين دليل است كه باعث خطا و لغزش و اشتباه مىباشند . اقاويل حكيمان ، متكلمان ، فقيهان ، فيلسوفان و حتى روايات ، شهرتها و . . . ضرورتهاى خلاف قرآن ، خود جزء مفروضات و حجابهاى ستبرى است كه مانع فهم صحيح كتاب و سنّت قطعيّه شده و مىشود و با توسل به آراء اينگونه عالمان ، حق كتاب و سنت بيشتر ضايع مىگردد . جهت دوم : براى فهم هر كتاب علمى يا غير علمى ، وجود مقدماتى كه نماياننده و شناسانندهى مفاد مطالب آن كتاب باشد لابدّمنه و ضرورى آن است ؛ روى اين اصل است كه مابراى فهم قرآن به ادبيات عرب نيازمنديم زيرا زبان و ادبيات عرب قهراً به عنوان « پيشنيازى ضرورى » مورد استفادهى ما هستند ، نه به عنوان « پيشفرض » . اين « پيشنياز » براى فهم هر كتابى مورد نياز مىباشد و اختصاص به قرآن ندارد ، مثلًا براى فهم و ترجمه يك كتاب علمى كه به زبان انگليسى نگارش يافته بايستى ابتداً با زبان و قواعد انگليسى آشنا شويم سپس با استفاده از سبك نگارش و نحوهى به كار بردن قواعد و ادبيات انگليسى در همان كتاب ، به معنى و مراد نويسنده دست يابيم ، نه اين كه زبان و ادبيات عمومى يا عاميانه واحياناً جاهلانه را به عنوان پيشفرض بر سبك آن كتاب تحميل كنيم ، چونكه علم به قواعد و لغات و ادبيات عمومى در خصوص هر زبان ، مقدمهاى براى ورود به فهم كتب همان زبان است . زبان و ادبيات عرب نيز نبايد